محتوای مهندسی و راه توسعه
مدتها است که برای استفاده از اینترنت و بهویژه بلاگفا دچار مشکلات متعدد بودهام، شاید شما هم. به هر روی، سرانجام فرصتی دست داد و می نویسم:
۵ خرداد ۱۳۸۸، درست ۱۰ سال از درگذشت دوستي بزرگ گذشت. دوستي كه «بزرگ بود و از اهالي امروز» بود. ۵ خرداد - در مقياس زمان متعارف و تقويمي - ۱۰ سال از درگذشت مردي گذشت كه بارها گفت: آگاهي تنها با كار به دست ميآيد. مردي كه هرگاه سراغ شناخت و آگاهي را از او ميگرفتيم، قبل از هر چيز ما را به كار جدي و صميمانه دعوتميكرد. (شايد هم از اين روست كه امرزو همواره دو مفهوم جديت و صميميت يكجا و در كنار هم به ذهنم ميآيد). صد البته سلوك و منش و پيشنهاد او همواره همراه فراخوان به دانش بود. او بهشدت بر کار تأکیدميكرد اما هرگز كار را بينياز از كسب دانش نميدانست و هيچگاه اقدام را بينياز از خواندن معرفي نمينمود. البته در نهايت دانش و كتاب خواندن و بحث كردن، همه و همه را براي «كار كردن» ميدانست و كار را غايت امر، غايت حيات و شايد غايت هستي. پس اینچنین، همین کار کردن و در راه بودن غایت و صدر و اوج آدمی است.
بي نهايت حضرت است اين بارگاه صدر را بگذار، صدر توست راه
(هنگامي كه اين سطور را مينويسم ياد دوست خوبي ميافتم كه ميگفت وبلاگ عرصهي صميميت و جاي حرف دل است. اما درواقع، حتی آن هنگامي كه از «قيمت ترازشده» و «كاركردهاي اصلي و فرعي موضوع معامله» و «مديريت مخاطرات» صحبت ميكنيم باز هم - در حد فهم خود - گفتگوی ما خالي از صميميت نيست. اما كدام صميميت؟ همان صميميتي كه با جديت گره خورده است.)
در فرصتهايي كه تحت عناويني مثل سمينار، كارگاه آموزشي و سخنراني مييابم تا در حد دريافت خود راه و راهحلهايي را كه يافتهام در اختيار مخاطبان (كه معمولاً مديران، مهندسان، حقوقدانان و كارشناسان عرصهي نظام فني و اجرايي كشور هستند) ميكوشم - در حد توان - کمتر ماهی تحویل مشتر بدهم و بیشتر روش ماهیگیری را نشاندهم. پس بر چند راهكار راهبردي تأكيدكنم:
۱- نگاه كلگرا يا جامع نگر (System approach & Gestalt)
۲- برخورد ميانرشتهاي (Inter Disciplines or Multi Disciplines )
۳- تأكيد بر محتوا در كنار شكل يا شكل در خدمت مختوا (Content-Form Concept-Style)
۴- توسعه، توسعهيافتگي، روابط توسعهيافته و مسير توسعه. که البته از كليدواژههاي همين وبلاگ Develop بودهاست.
هنگامی که در آغاز این یادداشت (پست) نوشتم «از اهالي امروز بود» این «اهل امروز بودن» مرا کاملاً به یاد همین «توسعهیافته رفتار کردن» میاندازد. و البته توسعهیافته رفتارکردن است که جای بحث و تأمل بسیار دارد. اگر بخواهم خیلی ساده و دمدستی بگویم، باید بکویم «توسعهیافته رفتار کردن» اصلاً به معنی کراواتزدن نیست، به معنی رستوران گرانقیمت رفتن نیست، به معنی براق بودن گلگیر ماشین شخص هم نیست. گرچه شاید بسیاری از اینها در جوامع توسعهیافته هم باشد، اما این به معنی آن نیست که هرجا اینها بود توسعه هم هست. اصلا و ابدا، حاشا و کلا.
با یاد او و همهی ایشان که اُس و اساس سخنانشان در فهم این سخن ایشان است که:
من چو «لا» گویم، مراد «الا» بود من چو «لب» گویم، «لب دریا» بود
تا بعد ...
