تبليغاتX
مدیریت طرحهای عمرانی و صنعتی - حرفه‌منداني در متن جامعه

مدیریت طرحهای عمرانی و صنعتی

پژوهش، مدیریت و برنامه‌ريزي طرح‌هاي عمراني و صنعتي

حرفه‌منداني در متن جامعه

1- چندي پيش، يكی از دوستان فرهيخته‌ام كه وبلاگي هم دارد، به من مي‌گفت: چرا در وبلاگت فقط مطالب تخصصي مي‌نويسي و حوزه‌ات را تا اين حد باريك كرده‌اي روي چند مسأله‌ي خاص، وبلاگ گستره‌ي آزاد حرفهاست و ... . اين دوست خوبم اقتصاد خوانده‌است و لينك وبلاگش را مدتهاست كه در ميان پيوندهاي وبلاگ خود قرارداده‌ام. راستي، «فرهيخته» كسي است كه توان «پرهيختن»‌از برخي امور را داشته‌باشد. «پرهيز» از برخي امور سطحي (مثل انبوه برنامه‌هاي سطحي تلويزيون) امر شايسته‌اي است كه مي‌تواند انسان را پرهيخته سازد.
2- ياد مدير پيشكسوتي مي‌افتم كه از اعضاي مؤسس و مؤثر انجمنهاي مديريتي كشور نيز هست. ايشان هم مهندسي خوانده‌است و زماني در يك نشست دوستانه مرا نصيحت يا راهنمايي‌مي‌كرد كه: ما مهندسان حتماً لازم است كه علوم انساني و اجتماعي بخوانيم تا از «مهندس» بودن فرا رفته و «مهندس متعادل» باشيم. آن مهندس قديمي و مدير برجسته مي‌گفت: ما مهندسان بدون تجهيز و تكميل با دانشهاي اجتماعي، ارتباطات و روانشناسي آدمهاي خشك و حتي تندي خواهيم‌شد.
3- به ياد مي‌آورم معلم صادق و كم‌نظيري را كه درك محضر او مايه‌ي مباهات و فخر هميشگي است برايم. دقيقتر آن است كه به‌جاي «به ياد مي‌آورم ...»، بگويم «همواره به ياد دارم آن معلم صادق و سالك عامل را كه ...». به ياد دارم معلمي از آن دسته معلمها كه دركشان «شرط لازم» است براي باور به راهي ديگر، باور به مسيري برتر از جاده‌ي روزمرگي و روز مَرْگي؛ از آن دسته معلمها كه براي آموزش نيازمند مخارج اصوات نيستند و اين بيت يادآور آنهاست كه «اين سطر جاده‌ها كه به صحرا نوشته‌اند،  ياران رفته با قلم پا نوشته‌اند». شايد چكيده‌ي آنچه از سلوك آن معلم دريافتم را بتوانم اينطور ساده بيان‌كنم كه «هر كاري و هر كوششي بدون دغدغه‌ي فرزندان خداوند (مردمان) و بدون تلاش اصلاح اجتماعي لغو و ناچيز است و از سوي ديگر هر اقدام اجتماعي و دغدغه‌ي سياسي بدون التزام به اصول اخلاقي و بدون احترام عميق دروني به راستي و صداقت، آلودگي و پليدي است». آن معلم فقيد، دوست و همدرس ديگري داشت كه به اندازه‌ي خودش مستور نبود و گهگاه در تلويزيون و راديو نيز حضور مي‌يافت‌(روح هر دوي آنان شاد). آن معلم مشهورتر براي بيان آلودگي بالقوه‌ي عمل سياسي (عمل معطوف به قدرت) فارغ از تزكيه و تهذيب نفس، از تركيب «كثافت ثروت و كثافت قدرت» استفاده‌مي‌كرد.
4- امروز پنجشنبه 21 خرداد است. فردا روز انتخاب رياست قوه‌ي مجريه كشور است. امروز هياهوي هواداران 4 نامزدي كه اجازه‌ي انتخاب آنان داده ‌شده‌است، به گوش نمي‌رسد. اين آرامش چقدر عميق است؟ حتي بايد قبل از آن پرسيد كه آن هياهو چقدر عميق بود؟ ساعتي پيش نظر خواننده‌ي محترمي را در ذيل پست پيشين همين وبلاگ ديدم كه نوشته بود «سطحي نگري آفت همه‌ي كارهاي ماست». به‌راستي با چه ميزان جديت و آگاهي به دفاع و هواداري از يكي از اين 4 نفر رسيده‌بوديم؟ به راستي دفاع و هواداري هر يك از ما چقدر متكي به «منفعتمان» بود و چقدر متكي به «حقوقمان»؟
5- ساده‌تر و صريحتر بگويم؟ ساده‌تر و صريحتر مي‌گويم: عزيزي را مي‌شناسم كه با اين اميد از يكي از نامزدها حمايت مي‌كرد كه بتواند در خانه‌ي سازماني (كه خدا وكيلي در حقوق او جايي نداشت) باقي بماند. عزيز ديگري را مي‌شناسم كه با اين اميد در ستاد يكي از 4 نامزد كار و كوشش مي‌كرد كه با حفظ وي در قدرت بتواند در اين دوره ارتقايي در پست سازماني‌اش بگيرد. ...
6- نگاه سطحي باعث‌مي‌شود به جاي توجه به «جهت‌گيريها و نتايج بلند‌مدت» به «اسلايدها و نمايشهاي مقطعي» توجه‌كنيم. بي‌توجهي به «حقوق انساني خود» و اولويتهاي آن باعث مي‌شود كه در چنبره‌ي «منافع خود» باقي‌بمانيم. اتكا به «زور و زود» باعث شده كه همين شويم كه هستيم. پس بياييد بكوشيم كه مهندساني متعادل باشيم. به ديگر سخن حرفه‌منداني با شايستگي‌هاي انساني باشيم. از مدير و مهندس و متخصص ماهر بودن فراتر برويم و «شهروند خوب و آگاه» هم باشيم. به قولي: تا ساعت 14 يا 16 حرفه‌‌مند جدي و مسؤولي باشيم و از آن ساعت به بعد نيز شهروندان «جدي و مسؤولي» باشيم. اساساً مگر مي‌توان حرفه‌مندي و شهروندي را از هم جدا كرد. توجه‌كنيم كه اساساً در بسترهاي اقتصادي و اجتماعي نا‌مناسب و ناكارآمد، شايستگيهاي حرفه‌اي ما نيز فرصت پرورش و بروز درستي نخواهد‌يافت. بدانيم طبق تعاريف استاندارد جهاني، سقوط شاخص فساد و شفافيت در جامعه‌ي ايراني به معني غلبه‌ي روابط بر دانش است و در اين شرايط شايستگان فروتر و فروتر خواهند‌رفت.
7- در هر صورت فردا مردم پاي صندقها خواهند رفت و هريك براساس سطح دانش، توانايي، آگاهي و مسؤوليت‌پذيري خود به يكي از اين 4 نامزد رأي مي‌دهند يا اين كه رأي نمي‌دهند. باز در هر صورت پس فردا (شنبه) يا فرداي آن يكي از اين 4 نفر به‌عنوان رييس‌جمهور اعلام‌مي‌شوند يا اين اتفاق در مرحله‌ي دوم انتخابات رخ‌مي‌دهد. اما پرسشي كه بايد هريك از ما از خود بپرسيم و پاسخي بدان بدهيم اين است:
«در مدتي كه گذشت، با چه سطحي از جديت و مسؤوليت براي كسب آگاهي به ميدان آمديم و اين آمدن تا چه حد متكي به حقوق انساني و تا چه حد آلوده به منافع فردي بود؟»
پرسش ديگري كه بايد بدان بپردازيم و در روز شنبه و نيز بعد از آن پيش رويمان خواهد‌بود، اين است كه:
« هر يك از ما تا چه ميزان ادب باختن و از آن مهمتر ادب بردن را آموخته‌ايم؟ آيا در باختن توان تجديد نظر و بازنگري و اصلاح را داريم؟ آيا در بردن فروتني و مهرباني اداي حق ديگران را داريم؟»
درسي ديگر از آن معلم هميشه ‌در ‌ياد و مايه‌ي مباهات را به ياد مي‌‌آورم كه مي‌گفت:
« چنان بكوشيد كه در پايان، عملتان براي خودتان قابل‌دفاع باشد. »

+ نوشته شده در  جمعه 1388/03/22ساعت 17:59  توسط شهرام حلاج  |